Tuesday, July 18, 2006

هو المحبوب


پنهان، من
تنها به نظر می آیم
پیدا، من
که از نظر می روم
صخره، من
سراب، من
چشم را سایه بان، من
نگاه ات را دور، من
قلب ات را نزدیک، من
خدا می گفت از فاحشه خانه ای در من
.
دلپذیر
در حفره های لذیذ ِ ییلاقی
تو مرا به دلنشینی زده ای
خودت را به انگار
چشم ات بسته باشد
به زنجیر ِ نقره
باز
هنوز
.
از وجود
نتیجه چه بود؟
داشتن
تو، مرا
من، ترا
نادیده
انباشته
حلق ِ مرا
.
اگر بخواهی
روزت را پر می کنم
خیابان را
نورت را
شمع را
خانه ات را
دهان ات را
اگر بخواهی
نیست می شود
خالی
از من
اگر بخواهی
.
حرف نزن
لمس نکن
تنها باش
تنها وجود داشته باش
.
.
.
حرفمان به ریشه کشید
برگ هایش به دل نشست
جرعه جرعه
مست مست
سوزن سوزن
آخرین بار که با درخت همپیاله شدم
.
فکر نکردن به چیزی
به چیزی فکر نکردن
به چیزی که
غروب بود فکر کنم
عبور ماشین ها فکر کنم
با چراغ های خاموش فکر کنم
از شیشه ای دودی
سیگار بود
کافه بود فکر کنم
.
لحظاتی هست که شاید تکرار نشود
و هر بار تکرار می شود
هر بار نمی دانی
شاید تکرار نشود
و شاید
و نمی دانی
تکرار می شود
مثل ِ لحظه ای از همان دقیقه
همان جا که هر بار
می دانم
دیگر تکرار نمی شود
.
دیده نخواهم شد
چشم بسته
بی هیچ حرف ِ اضافه
شریک ِ نرم ِ بستر ِ تو
.
ای تن ها را نگهبان
ای دلتنگی را سایبان
ای تنها
ای مهربان
ای همیشه را یک بار
ای گاه
ای نگاه
ای پیدا را پنهان
ای نور
ای دهان
ای خلا را انباشته
ای حلق
ای حلقه
ای سکوت را ضربان
ای باران
ای مرگ
ای پایان ِ سلام
ای اول ِ خداحافظ

Thursday, July 13, 2006

نامه ای که پست نشد


زبی عزیزم
خوشحالم که بعد از سال ها به شما می نویسم. حتمن مرا به خاطر دارید و آن روز را که بین ِ درخت ها دنبالم می دویدید و بعد که رسیدیم به آنجا. من نمی خواستم کارمان به آن جا بکشد، ولی کشید. آن زمان برای خودم عقاید ِ مسخره ای داشتم که دیگر ندارم ولی چه فایده که زمان بر نمی گردد. من شما را از خلال ِ تصاویر ِ مبهمی به خاطر می آورم که از نفس افتاده بودم و چشمم هیچ جا را درست نمی دید. شما نشسته بودید رویم و من شما را پرت کردم آن طرف و سرتان خورد به درخت و می خواستید مرا با تفنگ بزنید. متاسفم که این چیزها یادم می آید ولی فکر کنم برای شما هم تبدیل به یک خاطره ی خوش شده باشد. ء
در این مدت اتفاقات زیادی برایم افتاده و اتفاقات بیشتری هم نیفتاده و زمان برای خودش گشته و گشته و مرا پیر کرده. بچه ها هر کدام به طرف خودشان رفته اند دنبال کار خودشان و دنیای من محدود شده به وقت های استراحت ِ بین خواب ها. نمی دانم چه می گویم. دارم به مغزم فشار می آورم که ببینم این روزها چه می کنم ولی یادم نمی آید. بهترین توضیح شاید این باشد که دیگر کارهای سابق را نمی کنم. دیگر از این جا به آن جا نمی روم. دیگر زیاد مشغول نمی شوم و دیگر شما نیستید که بخواهم از دستتان فرار کنم. ء
پاتوق سابقتان هنوز سر جایش است. کنار همان سنگ ِ کج که تکیه می دادید و آواز می خواندید. کسی دیگر آن طرف ها پیدایش نمی شود. گاه و بی گاه که گذارم به آنجا بیفتد اگر توله گرگی یا کرکسی آن جا پرسه بزند، دکش می کنم و می ایستم و زمین را مدت زیادی نگاه می کنم. آتشی روشن می شود و چای حاضر می شود و شما نیم لم می شوید و برای خودتان زمزمه می کنید. ء
چه می کنید؟ چه شکلی شده اید؟ نکند این آدرس ِ یک خانه ی دائمی باشد که سیصد و شصت و پنج روز سال در آن روزمره شده باشید. آن وقت ها که اهل زن و بچه نبودید. با روحیه ی ماجراجویتان نمی خواند. چه فکرهایی می کنم من. محال است چنین چیزی. حتمن پیر شده اید و سبیل هایتان سفید شده و آرام تر راه می روید یا هر چیزی را نمی خورید یا هر کاری نمی کنید. آن تفنگتان را هنوز دارید؟
یاد یک خاطره ی خنده دار افتادم. ی شیر ِ عصبانی را یادتان هست؟ دو کیلومتر تعقیبتان کرد و شما مجبور شدید دو شبانه روز بالای درخت بمانید و از همان بالا می شاشیدید روی سر ِ شیر؟ وای که چه روزهایی بود. جریان ِ آبگیر را چی؟ یادتان می آید؟ خیلی بامزه بود. حاضرم دو سال از عمرم را بدهم و مثل آن روز بخندم. ء
زبل خان جان
در سراسر عمرم با آدم های زیادی برخورد داشته ام، رفتارشان را زیر نظر گرفته ام و حشر و نشر داشته ام. بعضی هایشان از جلویم رد شده اند و بعضی را از مقابلشان عبور کرده ام و شما بهترین خاطره ی زندگی ام بودید. برایم مثل روز روشن است که شما دیگر مثل ِ آن روزها به من نگاه هم نمی کنید ولی من شما را بسیار علاقه ی قلبی دارم. اگر شما بودید تا حالا معلوم نبود، شاید حتا آدم شده بودم. چه روزها و شب هایی که همه در دشت می چریدند و شما مرا نمی دیدید که همچون زرافه ای غمگین به شما فکر می کنم. ء
لطفن نامه بنویسید. ء
لطفن دوباره مرا شکار کنید. ء
لطفن اگر ممکن است مرا اغوا کنید. ء
و لطفن اگر ممکن است مرا نفروشید. ء
و لطفن باز اگر خواستید اشکال ندارد، بفروشید. ء
.
دوستدار شما زری
.
ضمیمه : مهر تایید می شود به همراه ِ مهر ِ انجمن ِ حمایت از زرافه های مقیم ِ باغ وحش ِ قاهره