قالت یالیتنی مِتُّ قبل هذا و کنتُ نَسیا ً مَنسیّا
مریم، بیست و سه
.
.
.
سرش از شکاف بیرون. تو را نگاه کرد. تنه، توو. پاهایش توو مانده بود. تقلا کرد. هلش دادی. صف شلوغ بود. روی یک پا بلند شد و کنار صورتت را بوسید. چند مرد قوی تابوت میبردند. هر روز میآمدی. هر روز میآمد. سیگار میکشید. دیوار میکشید. دستش رنگی میشد. لباسش. صورتش برق میزد. گفت بیا. و رفتی. به شب نگاه کردی. کسی نبود. همه رفته بودند. روی تخت ِ تو خوابیده بود. روی تخت ِ تو بیدار شده بود. پلکهایش برق میزد. بنفش. روی تخت تو. تو کنار ِ صلیب. روی گردنش. کنار موهاش. چسبیده به گردنش. خندید. چیز دیگری نگفتی. بعد، همه شروع کردند به دست زدن. دست میزدند. دست میزدند. تو آن میان ایستاده بودی. او نگاه میکرد. چند مرد قوی تابوت میبردند. و رفتی. مغازهها بسته بود. چند خیابان. چند چراغ آنورتر. دست بچه را گرفته از آن طرف ِ خیابان میآمد. در صف ایستاد. صورتت را بوسید. نان را گرفت. دست بچه را گرفت. کتاب را بست. گفت میل ندارم. یک بشقاب برداشتی برای خودت ریختی. همه رفته بودند. قبرستان. خالی. کاجها. بلند. پرندهها. بلند. بلند شدی. و رفتی. روی آن نیمکت نشستی. روبروی آن چنار. به برگهایش پلاستیکهای سیاه بسته بودند. هر روز میآمدی. هر روز آنجا بود. بچهها با یک دوربین بازی میکردند. نوبتی از هم عکس میگرفتند. گفتی آن عکس.. روی زمین. خوابیده بودی. آمد کنارت. روی زمین افتاد. عکس میانداختند. باد آمد. صورتش. لباسش. دستهاش. رنگی شد. قرمز. بنفش. بعد از آن باز هم درخت بود. هر چه نگاه میکردی. سنگ بود و درخت. باد برگ را تکان میداد و آن دور پیدا میشد. و پنهان میشد. سبز میشد. آن دور. آن سنگ. پکهای محکم. به جایی میخورد. روی زمین میافتاد. کتاب را بست. حافظ را. گفت من مسیحی بودهام. حالا سیگار. حالا حافظ میکشم. مسیح میکشم. سرش پایین بود. بنفش. خالی. بشقاب را روی میز گذاشتی. و رفتی. چراغ ماشینها آن دور توی خیابان صدای بوق. بعد شروع کردند به دست زدن. صف بسته بودند. دست میزدند. میرقصیدند در آن خیابان. ایستاده بود با لباس سفید. با تاج سفید. با دستکش سفید به تو نگاه میکرد. تو پشت این ماشین. و رفتی. وسط. آن میان. با کت ِ سیاه. شلوار سیاه. پیراهن سیاه. رقصیدی. روی یک پا. افتادی. داشتی میافتادی. داشتی میافتادی. بال. بال. بال زدی تا روی درخت. باد میآمد. کتاب را بست. گفتی این عکس.. گفت ماهی است. چرخدنده است. به شب نگاه کردی. پرده کنار میآمد. سفید میشد. تو را نگاه میکرد. سیگار میکشید. یک بسته سیگار میکشید. سیگار ِ قرمز. دود. سیگار قرمز. دود. سرما خورده بود. گفت نفر آخر کیست.. اینجا شلوغ است. چند جعبه بود. ساعت چند بود.. دیر بود. عکس گرفتی. عکس میگرفتند. گفتند عکس نیست. جعبه بود. صف بود. پایش را بلند کرد. تو را بوسید. گونهات را. ایستاده بود. تو نشسته بودی. او ایستاده بود. کنار دیوار. کنار تو. گفت تو را میبرند. دست میزدند. تو را میبرند. و رفتی. لای چرخدندهها. بوق میزدند. لای درختها. لای سنگها. کوه کشید. قرمز بود. کوه قرمز کشید. رود داشت. رود بود. به شب نگاه کردی. صلیب کشید. عرق کرده بود. عرق میریخت. قرمز بود. درخت ایستاده بود. باد بود. تا سقف رفتی. تا آن خانه. تا ٱن بنفش. کتاب را بست. نشان داد. آن مرد با تو رقصید. او را برد کنار پرده. پرده کنار آمد. ماهیها. چرخدندهها روی دیوار شنا کردند. همینطور روی سقف. همینطور روی بنفش. روی دستش. صورتش. لباسش. باد آمد. پرده کنار آمد. بیرون رفتند. تابوت را بردند. او را نبردند. کنارش خوابیدی. رویش. روی صورتش. دستش. لباسش. گونهات را بوسید. قرمز بود. تو صلیب کشیدی. سنگ بود. درخت بود. به شب نگاه کردی. زمین افتاد. حیوان. نگاهت کرد. چشمهایش برق میزد. لباسش سفید. خندهاش سفید.. رویش خاک ریختند. روی لباسش. دستش. روی تو. سنگ گذاشتند. شب افتاد. صورتت را بوسید. صورت ِ قرمزت را. خندهی سفیدت را. صلیب کشیدی. او به جانب شرقی. تو رقصیدی. دست میزدند. او به جانب شرقی. کتاب را بست. بال زدی. تا سقف. تا خانه. تا سفید. تا جانب شرقی
.
.
.