Tuesday, August 07, 2007

در


داستان
.
صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. در بسته می‌شود. شب می‌شود. در باز می‌شود. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ‌ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. در بسته می‌شود. شب می‌شود. در باز می‌شود. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ‌ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. در بسته می‌شود. شب می‌شود. در باز می‌شود. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ را خاموش می‌کند. می‌خوابد
.
.
.
شعر
.
صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. با دیگری آشنا می‌شود. به خانه‌ی دیگری می‌روند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کنند. او می‌رود. دیگری می‌ماند. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ‌ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. با دیگری آشنا می‌شود. به خانه‌ی دیگری می‌روند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کنند. او می‌رود. دیگری می‌ماند. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز می‌کند. از خانه بیرون می‌رود. با دیگری آشنا می‌شود. به خانه‌ی دیگری می‌روند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کنند. او می‌رود. دیگری می‌ماند. در را می‌بندد. لباسش را درمی‌آورد. چراغ‌ را خاموش می‌کند. می‌خوابد
.
.
.
بیوگرافی
.
صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز نمی‌کند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کند. لباسش را در می‌آورد. چراغ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز نمی‌کند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کند. لباسش را در می‌آورد. چراغ را خاموش می‌کند. می‌خوابد. صبح می‌شود. بیدار می‌شود. لباس می‌پوشد. در را باز نمی‌کند. شب می‌شود. چراغ را روشن می‌کند. لباسش را در می‌آورد. چراغ را خاموش می‌کند. می‌خوابد
.
.
.
گزارش
.
صبح می‌شود. بیدار نمی‌شود. شب می‌شود. صبح می‌شود. در باز نمی‌شود. شب می‌شود. صبح می‌شود. چراغ روشن‌ است. شب می‌شود
.
.
.
مقاله
.
صبح می‌شود. شب می‌شود. صبح می‌شود. شب می‌شود. صبح می‌شود. شب می‌شود
.
.
.