روسری سیاه- سرها- زنگ- درِ شیشه ای- تکانِ دست ها- حرکت- صورت های راضی- نگاه ثابتِ کوتاه- بهت- خشم- قطار مسینا. شلوارِ ژولیده و کیسه سیمان و مونیکا که وایساده بود پایین پله ها و با همسایه گپ می زد. سلام آخرین بی خوابی. آمورسو شونزده سال داشت. قرار بود فقط از کنارت رد شه. پرتقالا رو یکی در میون چیدی. نارنجی به صدای براقت می آد. سه تا ماهی توو گلدون بلور شنا می کنن. به ات میاد. لپمو فشار داد. آبش پاشید توو صورتم. گفت دیگه مرد شدی. از امروز با هم سیگار می کشیم. فردا باباش توو بیمارستان بود. روسری سیاه- نعش کشِ گل دار- صف مردان- بوسه ی راست- بوسه ی چپ- نجوا. سینیورا، در این شهر فقط حریصان تسلیت می گویند. گفت منم عروسیت نمی آم. گفتم چون خیلی برام مهم بود. لباسِ مناسب نداشتم. امتحان داشتم. ولی تو بگو مریض بودم. اگه می شد همین الان که داره با لیوانا ور می ره، صورتشو ببینم می شد بفهمم به چی فکر می کنه. شاید تمرینِ فکر نکردن. ثابت به روبرو خیره می شی و هیچ چیزو نمی بینی جز هسته ها، قطره های زرد. شمع ها- محراب- صندلی ها- پیرزنانِ سیاه پوش- پیکره ی مهربان، مالنا اسکوردیا را از شهر محافظت بفرما. همه سلام رسوندن. رد می شدم. حیف شد نینو نیست. پرده ها کار خودته؟ ساعتم باز شده. حوا بانو گفت در عشق نباید تزلزل و التماس و خواهش راه یابد. سینکلر، زمانی به سویت خواهم آمد که عشق تو مرا مجذوب خود سازد. من کسی نیستم که خود را به رایگان ببخشم، باید مرا به چنگ آوری. از اونجا حرف می زنه که احساسِ تنهایی نکنم. کاردو می ذارم کنار پوسته ها. جور کن بیا. حامد و سمی هم هستن. دوشنبه شمال. قایق شکسته- باد- رخت ها- در باز می شود- ایستاده در درگاه- سکه ها- منظر- از پایین- دامنش آرام کنار می رود. داشت لباساشو عوض می کرد. گفتم آدما رو نمی شناسی. خودشم خودشو نمی شناسه. یه جوری به ام خندید که فکر کردم همه چیو می دونه. فنجونو پرت می کنه رو میز. پاشو می ندازه رو پاش. صورتشو با نگاهِ سایه دار و لبخندِ نارنجی استتار کرده. ممنون. تلخ می خورم. واکسناشو زدی؟ خیلی شکلِ خودت شده. موی کوتاه- توپ بازی بچه ها- مرغ های دریایی- قایق شکسته- پرتقال ها- تماس مختصر- بونا فورتونا سینیورا مالنا- ...ء
1 comment:
خرق عادت میکنی و مرسوم به داشتن حرف ربطی و فعلی و فاعلی بر سر جائی که باشد نیستی. رسم نداری یعنی ؟
Post a Comment