پنهان، من
تنها به نظر می آیم
پیدا، من
که از نظر می روم
صخره، من
سراب، من
چشم را سایه بان، من
نگاه ات را دور، من
قلب ات را نزدیک، من
خدا می گفت از فاحشه خانه ای در من
.
دلپذیر
در حفره های لذیذ ِ ییلاقی
تو مرا به دلنشینی زده ای
خودت را به انگار
چشم ات بسته باشد
به زنجیر ِ نقره
باز
هنوز
.
از وجود
نتیجه چه بود؟
داشتن
تو، مرا
من، ترا
نادیده
انباشته
حلق ِ مرا
.
اگر بخواهی
روزت را پر می کنم
خیابان را
نورت را
شمع را
خانه ات را
دهان ات را
اگر بخواهی
نیست می شود
خالی
از من
اگر بخواهی
.
حرف نزن
لمس نکن
تنها باش
تنها وجود داشته باش
.
.
.
حرفمان به ریشه کشید
برگ هایش به دل نشست
جرعه جرعه
مست مست
سوزن سوزن
آخرین بار که با درخت همپیاله شدم
.
فکر نکردن به چیزی
به چیزی فکر نکردن
به چیزی که
غروب بود فکر کنم
عبور ماشین ها فکر کنم
با چراغ های خاموش فکر کنم
از شیشه ای دودی
سیگار بود
کافه بود فکر کنم
.
لحظاتی هست که شاید تکرار نشود
و هر بار تکرار می شود
هر بار نمی دانی
شاید تکرار نشود
و شاید
و نمی دانی
تکرار می شود
مثل ِ لحظه ای از همان دقیقه
همان جا که هر بار
می دانم
دیگر تکرار نمی شود
.
دیده نخواهم شد
چشم بسته
بی هیچ حرف ِ اضافه
شریک ِ نرم ِ بستر ِ تو
.
ای تن ها را نگهبان
ای دلتنگی را سایبان
ای تنها
ای مهربان
ای همیشه را یک بار
ای گاه
ای نگاه
ای پیدا را پنهان
ای نور
ای دهان
ای خلا را انباشته
ای حلق
ای حلقه
ای سکوت را ضربان
ای باران
ای مرگ
ای پایان ِ سلام
ای اول ِ خداحافظ
1 comment:
1 chizi hade fasele zendegi va marg!
Post a Comment