Monday, March 26, 2007

جای آفتاب به دیوار ِ زُل


اگر شباهت به‌ اعتبار ِ آخرش اشاره کند
و ترجیح، فعل ِ خاص ِ بازار شود
تو آن بی‌اختیار ِ سیال ِ ناگهانی
مثل ِ پریدن از نگرانی
مثل ِ خواب ِ پیش‌ از لبه‌ی آبشار
.
اگر نباشد رنگین‌کمان ِ شما
آسمان نباشد
هیچ‌وقت نپاشد
ابر ِ خیس، خود را به خشکی زد
که این‌، طور ِ تو است بر رسم ِ دنیای وارونه
.
اگر به جای تو، هر بار ِ نشسته
پاییز ِ هر ماه ِ خسته به نیمه‌راه ِ خود شنا کند
و آفتاب با آخرین توانش
به اعتبار ِ تمامش
تماشا شود
مثل ِ آفتاب بتابد
مثل ِ آفتاب پرواز کند
درخت ِ خشک ِ حیاط ام
که نداشته از جا برداشته‌ای
بر چشمت گذاشته‌ای
تا زمین ببارد
.
اگر مفهوم رفتن متعدی شود
ترا رفته باشم ولی
نرفته باشی
لازم است اشاره شود به جاده‌ای که در یک قایق جا شود
لازم است آهنگی غمناک شنیده شود
و هنوز تنها تو
تنها
در آن باشی
.
.

1 comment:

Anonymous said...

http://hanuzha.blogspot.com/2006/06/not-half-man.html
یک شکاف هرگزی می خواهم
که از درون سیاهی اش بیرون تماشا شود
هی رفتنم می آید و ماندنم می رود
این قدر پر است که چشم آدم کور می شود. همه ی رنگ ها برای هم زیادی اند
با این صورت های بزک کرده که حقیقت می فروشند و تماشا می خرند
تا یک لحظه ی ناب تماشایی چند تا چی مانده؟