رقابت انگیزه می خواهد
انگیزه چرا رقابت بخواهد؟
مگر چند بار قرار است در تمام عمر تجربه شود؟
و هر بار چند بار بخواهد؟
تا همه جا را خیس کند؟
.
.
پاکت ِ مچاله
و دستی تازه به مرطوب رسیده که اهل این حرف ها نبود
ولی
با تمام دهان دود را می بلعید
و می گفت
هر وقت شروعش کنی، بالاخره تمام می شود. چه اولی، چه آخری
اول ِ مطلوب ِ من
آخر ِ مرطوب ِ تو
از بزاقش می ریخت و دود را بیرون می داد
.
.
از همیشه تا فردا هوا مرغوب خواهد شد
حلقه ای از میان ِ صورتی مبهم
به صورتی تازه
سیال تر از تقدیم
از کنار ِ تقویم
عبور خواهد کرد
و خیال می کنم
دستی بر نهرهای شهر ِ عمیق خواهد تابید
.
.
کمی خوابیدم
کمی نشستیم
کمی حرف زدیم
کمی عکس ها را ورق زدیم
کمی مست شدیم
کمی حلقه شدیم
کمی در هوا پراکنده شدیم
کمی دوباره جمع شدیم
فردا بیدار شدم
.
.
انگار فرار می کرد
شاید کسی دنبالش دویده باشد
آن قدر که پشت سرش را نگاه می کرد
چیزهایی کوچک می شدند
از جای ثابتی که آهسته تر نزدیک می شد
یا سریع تر دور
.
.
چه قدر نسبتن عالی است
نسبتی که تناسبی با چیز دیگری ندارد
نفسی که می گیرد از چیزی
و در رابطه با چیز دیگری تمام می شود
یا پاکتی که دست به دست می شود
تا تنها کمی مچاله تر شود
.
.
گفت آن طرف را ببین
نگذاشت بی اعتنا نگاهش کنم
با آن همه درخت و تخت و سنگ های سخت
.
.
شاید نگاه کرده باشی
شاید خندیده باشی
شاید تاییدت را تکان داده باشی
شاید چسبیده باشی به پشت ِ سرت
شاید دویده باشی به سمت ِ خودت
شاید هیچ حرفی نزده باشی
ولی حاضرم مطمئن باشم که تمام شده بودی
از وقتی که شاید شده بودی
No comments:
Post a Comment