Thursday, June 08, 2006

Not Half the Man


من مانده... دیگر اتفاق ها دیگر شده اند. حرکات. سکون ها. صداها. سکوت ها. رنگ ها. سیاه ها. کل ها. اجزا. همه دیگر شده اند. با همدیگر عهد بسته اند که دیگر شوند و مرا همان بگذارند. من همان ام که قرار است دیگر شوم هر روزم. بی قرار می شوم و دیگر نمی شوم. دیگر، من نیستم. دیگر، دیگر است
.
مملو از اضافه... هر یک با اضافه هایی دیگر. اضافه ی اضافه ی اضافه. تشییع کنندگان را می شمارم. گویی خود را نیز. من به شمار نمی آید. تنها گاه شمرده می شوم به کسری از خود. کسری از اضافه. نه کسری از دیگر. هنوز هرگز تکمیل نخواهم شد. هرگز هرگز دیگر نمی شود
.
مختصر شده... همیشه کلمات به دنبال مفاهیم دویده اند. بگذار این بار نامفهومی به دنبال شبه کلمات مویه کند. اختصار همه است وهیچ است. هیچی است که بی صدا همه جا را پر کرده. صدایی است که از هیچ، صداوار می شود. دیگری مجازی که دیگر را به مبارزه می طلبد
.
شاید شده... ضمایر هم باید دیگر شوند. ضمیری وجود ندارد. اشاره ها هرز می روند به فضاهای خالی. خالی از مصادیق و احتمالات. خالی از هر آنچه سابق بر این احتمالن وجود داشته یا نداشته. تشییعی با مبدا و مقصدی محتمل. مبدا از کجا و مقصد تا همان کجا
.
دیگر مانده... بعد از منقرض شدن آخرین بازمانده های زمان، هرگز همانی نیست که دیگری باشد، چه مختصر و چه بی قرار و چه اضافه. من دیگر نیست که دیگر باشم یا نباشم. شاید همین همان هم، همان دیگر باشد
.
.
.

No comments: