Sunday, October 01, 2006

لطفن به قطعه‌ها دست نزنید


دیروز خواهم رسید
/
حرف ِ چند روز پیش
جمله‌های چند روز بعد
گریه‌های چند روز پیش
مرگ‌خند‌های چند روز بعد
نشانی پرسیدن‌ از غریبه‌های چند روز پیش
سر به بیابان‌های چند روز بعد
سربه‌هوای‌ ِ برگ‌های چند روز پیش
زرد ِ سرد در رگ‌های تابستان ِ چند روز بعد
چند روز مهم نیست‌های چند روز پیش
چند روز پیش‌های چند روز بعد
چند روز دیر
...
...
...
ابر ِ استسقا
/
از آغاز بگویم
یا ادامه‌ام
که از نژاد ِ خارپایان ِ دیرین
تا انتهای جراحت می‌رسد
قطره
قطره
تشنگی
می‌چکد
از ت َ ر َ ک‌پاهای سفالین‌ام
شرم ِ گداخته‌ی قایق‌های سنگی ‌ام‌ ‌
رب‌النوع ِ دلتنگی‌ ام
به پینه می‌افتم از ابرهای جنوب
می‌سوزم
بی‌ غروب
غرقه می‌شوم
بی ‌شمال
می‌وزم
تا پرچمی گوارا و مخملین
.
.
.
ترانه‌ی باران
/
بیا
می‌خواهم لحظه‌ای در حضور ِ خدا
صورت ِ ماهت را دستمالی کنم
بیا از دور
بیا ستاره
بیا اشاره
بیا نیمه شب
کمی برق بزن برایم
بیا که می خواهم سال‌ها گم شوم
در شکنجه‌گاهت
نگاهت
بیا ظهر ِ مهتابی
بیا تا غروب
بیا آینه
بیا سنگ
تا این فرسنگ
بیا زخم‌های بی‌نشان
بیا بخوان
بیا هیچکس
بیا هیچگاه
.
.
.
تعلیق ِ معطوف به خیال ِ خندان ِ امیلی
/
از لحاظ ِ اخلاقی
وقت تمام شده‌بود
با من حرف بزن بیرون رفته بود
و خروارها گچ ِ تاریک
محکم و بردبار
به دیوار چسبیده‌بود
از لحاظ ِ سقف ِ پنکه‌ای
هوا دم داشت
و من
جان می‌داد
برای لبه‌ی معکوس ِ فنجانی ساکت
معلق
پشت به پشت ِ شکسته‌ی همان صندلی
در خلال ِ پاره‌ی همین ثانیه
من بود
تاقباز
زیر ِ سیل ِ ایستای هوای حبس‌زده
حریص ِ یک جرعه یهودا و کمی دهان
مست
ماسیده
با من بود
که می‌خندید
از ضمیر ِ قلب
به سوم شخص متکلم ِ غایب
من بود
از هر لحاظ
.
.
.
تعلق
/
چه بزرگ بودیم
شباهت ِ تفاوت‌ها را نمی‌فهمیدیم
با مفهوم ِ ملامت آشنا نبودیم
نمی‌دانستیم تو خطاب نیست
که چرا کسی به من دست زده لمس ِ تو را
که انگار چیست
که انگار نام ِ کیست
که از من جدا باشد
سال‌ها
فقدان ِ تو را
انکار چیست
ردپایی را که رفته‌باشد
گاه
با پلاس ِ کهنه
یا مانده‌باشد
با گلدان‌ ِ همیشه
بزرگوار و شکسته
.
.
.
تدفین ناخن و خاطره
/
دست بردار از این،‌‌
ذهن ِ خاک آلود ِ من
هیچ سخت‌زاری نیست
هیچ کوهی که پشت ِ این همه کاویدن
هیچ گدازی که کیلومترها زیر ِ زمان
هیچ زمین
هیچ آسمان
هیچ شرم ِ عریان
و هیچ به‌خاطری که زدودن ِ این سنگواره را بیارزد
هیچ جنون
هیچ دور ماندن
هیچ شوریده مردن
هیچ
دست بردار از این همهمه
دست بردار از این همه
سرخ ِ هنوز پاره پاره‌ی من
.
.
.
فردا
/
تاریک‌ترین وقت روز
گورکن‌ها
زمین
با نگاهشان پر می‌شود
از صداهای مرده
می‌خوانند
سرخ‌ترین ترانه‌های باران را
برای پنجره
آبگیر ِ دلگیر
بمیر
بمیر
حرام‌خانه‌ی پوچ
بسوز
بسوز
.
سردترین فصل ِ سال
اجساد ِ غریب ِ تکراری
انتظار ِ نور ِ کم سو
هر سو
غلت می‌خورند
از خاک ِ یخ‌زده
می‌خوانند
تا فضای خالی ِ آن سوی پنجره
بمان
بمان
سنگستان ِ تنها
ببار
ببار
.
دیرترین ساعت ِ شب
اجساد ِ سوخته
گورکن‌های خیس را
با خود برده‌اند
پشت اشک‌های پنجره
کسی پیدا می‌شود
ترانه‌ای می‌خواند
برای زمین ِ دلخراش و خالی
بیایید
بیایید
مرا پیدا کنید
بیایید
مثل چند روز پیش
مرا
پیدا کنید