به چند تا از این پرندهها
به شاخ
به نُک نُک هی
به هرچشمهای که بریزد به آخ سبکبال شَوَم
به هر
به چه
به آسمانها بروند از بالای سرم بروند
به مهم نیست
به چپم
به راست میگویم
به خدا
به حتا
به لنگر نمیاندازدم بر کنارهای دیگر
به دیگر
به بر
به در تو چیزی بود که
به نیست با من تصادفن
به چیز
به به
به طرز ِ به
به چند تا از این پرندهها
به خون ِ ظن بر رد ِ شما
به شما
به کنار ِ شما در
به عمق ِ کنار ِ شما بل
به بل
به ک
به میل ندارد آغوش ِ ممنونم جان
به از بال رفته حالام
به هم میخورم
.
.
.
.
.
.
ذوالآبشار ِ چشمهپاک! ء
به شخمات شاخ ِ خاک و زخم ِ خطاب
به شخمات
بوزان خاکسترت را سهم گین
پلا کُن نشاندهات را به بخت
بسختان نرینه هر جا که خواستی بریزان
نشمه در کام بگردان
بچرخان سرم را بر دار بچرخان بردار بچرخان
No comments:
Post a Comment