Wednesday, February 14, 2007

زن


به چند تا از این پرنده‌ها
به شاخ
به نُک نُک هی
به هرچشمه‌‌ای که بریزد به آخ سبکبال شَوَم
به هر
به چه
به آسمان‌ها بروند از بالای سرم بروند
به مهم نیست
به چپم
به راست می‌گویم
به خدا
به حتا
به لنگر نمی‌اندازدم بر کناره‌ای دیگر
به دیگر
به بر
به در تو چیزی بود که
به نیست با من تصادفن
به چیز
به به
به طرز ِ به
به چند تا از این پرنده‌ها
به خون ِ ظن بر رد ِ شما
به شما
به کنار ِ شما در
به عمق ِ کنار ِ شما بل
به بل
به ک
به میل ندارد آغوش ِ ممنونم‌ جان
به از بال‌ رفته حال‌ام
به هم می‌خورم
.
.
.
.
.
.
ذوا‌لآبشار ِ چشمه‌پاک! ء
به شخم‌ات شاخ ِ خاک و زخم ِ‌ خطاب
به شخم‌ات
بوزان خاکسترت را سهم گین
پلا کُن نشانده‌ات را به بخت
بسختان نرینه هر جا که خواستی بریزان
نشمه در کام بگردان
بچرخان سرم را بر دار بچرخان بردار بچرخان

No comments: