مقدمه
.
لطفن شوهرم را که به جرم ِ خوردن ِ آناناس محکوم شده از زندان آزاد کنید
خوردن آناناس جرم نیست
شوهرم در سراسر ِ عمرش آناناس نخورده
من شوهر ندارم
من زن نیستم
.
دعوا نکنید
سر ِ هم را میشکنید
دیه دارد
زندان دارد
من دارم از خیابانی که در آن دعوا میکنید عبور میکنم
.
پایان مقدمه
.
.
قوانین را نقض کردن.. قانون ِ اول: قانون ِ خود را نقض کن تا هیچ کار ِ خاصی نکردهباشی
کسی از کسی بدش میآید.. از خودش بیشتر.. خیلی بیشتر.. مثل ِ این که او را بیشتر.. خیلی بیشتر از خودش دوست داشتهباشد
مورچهای که سنگهای متخلخل نمیتوانند لهاش کنند.. در تخلخلها جا گرفتن.. خالیها در بر میگیرند
هوا آرام است. مثل مادری که سالها پیش به فرزند ِ در حال ِ خوابش نگاه میکرد و چند سال بعد او را ترک کرد
کسی که نیست.. هیچکس نمیداند چه هست که نیست
بعضیها در کلیسا مینشینند و به شمعها خیره میشوند
دلش میخواهد در آب ِ زیاد غوطهور شود و هیچوقت نفسش تمام نشود
ماستخیار و چای و چیپسپنیر و نوشابه و آبپرتقاللیموشیرین و شکلات و سوپ ِ گندم و آبهویج و یک بسته سیگار
کبریت از فندک بهتر است.. کبریت که تمام میشود دور انداخته میشود ولی فندک همین
شکوفههای صورتی بر دیوار ِ گِلی زیر ِ آفتاب ِ آخر بهار در روستایی دور
درزهای خدا گشاد شده ولی لباس دیگری نیست
شاید برناردو برتولوچی خیلی بیشتر از فرانسیس فورد کاپولا در ایتالیا به دنیا آمده باشد. این از چشمان ِ سوفیا کاملن پیداست
خستگی ِ بدنی یا روحی؟
میخواست روحش را به نازلترین قیمت به شیطان بفروشد.. شیطان نمیخرید
هرگز به مهمانیشان نمیرود نه به این دلیل که او را دعوت نکردهاند بل که.ء
با نفی ِ ضعف، کسی قوی نمیشود.. با از یاد بردن ِ ضعف، شاید.. ضعف ِ حافظه.. شاید قویترین ضعف باشد
با لباسهای زیر ِ همسایه که روی بند است جمله بسازید؛ شوهرم مرا دوست دارد
با مفهوم ِ خانه بازی کنید؛ مادرم در زلزلهی بم کشتهشد
پرتقالفروشی سیبهایش را کیلویی صد تومان میفروشد.. پرتقالهایش را از کجا آورده؟
شب که به خانه رسید بخوابد
دیگر به پیرمردهایی که با انگشتان ِ ستبر و ابروهای کلفت پشت ِ میز ِ آخر ِ کافهها مینشینند و یک سیگار میکشند و میروند پی ِ کارشان نگاه نکن
1 comment:
رسوایی به چه سودایی؟
Post a Comment