ا : بازپرس سمج تمام کتابهای نویسنده ی متهم را خوانده و برای اثبات یکی از اتهام ها، یکی از جمله های خود نویسنده را شاهد می آورد. نویسنده به یاد نمی آورد. بازپرس کتاب را که در زرورق پیچیده شده، با احتیاط به نویسنده می دهد و می گوید: خواهش می کنم مواظب باشید خراب نشود. * ء
اا : یک کتاب فروشی، یک نویسنده ی تازه کار و یک زن که مشغول ورق زدن کتاب آقای نویسنده است. پس از یک دقیقه مکالمه ی قابل چشم پوشی، مرد می گوید: "منظورم این نبود که حتما کتابم را بخرید" و زن با تبسم می گوید که نه! خواهش می کنم لطف کنید و برایم امضا کنید. نویسنده با خوشحالی و خودنویس کتاب را امضا می کند و بیرون می رود و زن کتاب را با احتیاط به جای اولش باز می گرداند. ** ء
ااا : میم.الف هیچ گاه بی طرف نبود. او می دانست که حق ندارد از هیچ یک از شخصیت ها جانب داری کند. نباید عاشق هیچ کدامشان شود یا طردشان کند و یا آنها را بکشد. برایش این نبایدها مهم نبود، همان طور که چاپ نشدن داستانش. دو سال تمام با ستاره زندگی کرد، درتمام شعرها سانسورش کرد و در داستانش روسپی و آخر سر او را، با دیگران در یک مغازه ی باورنکردنی جا گذاشت. به سادگی. انگار که بخواهد زندگیش را همه بخوانند و ستاره اش آن قدر گم شود که بماند، مثل روز اول، زیبا، هوس انگیز و دست نیافتنی. ء
اا : یک کتاب فروشی، یک نویسنده ی تازه کار و یک زن که مشغول ورق زدن کتاب آقای نویسنده است. پس از یک دقیقه مکالمه ی قابل چشم پوشی، مرد می گوید: "منظورم این نبود که حتما کتابم را بخرید" و زن با تبسم می گوید که نه! خواهش می کنم لطف کنید و برایم امضا کنید. نویسنده با خوشحالی و خودنویس کتاب را امضا می کند و بیرون می رود و زن کتاب را با احتیاط به جای اولش باز می گرداند. ** ء
ااا : میم.الف هیچ گاه بی طرف نبود. او می دانست که حق ندارد از هیچ یک از شخصیت ها جانب داری کند. نباید عاشق هیچ کدامشان شود یا طردشان کند و یا آنها را بکشد. برایش این نبایدها مهم نبود، همان طور که چاپ نشدن داستانش. دو سال تمام با ستاره زندگی کرد، درتمام شعرها سانسورش کرد و در داستانش روسپی و آخر سر او را، با دیگران در یک مغازه ی باورنکردنی جا گذاشت. به سادگی. انگار که بخواهد زندگیش را همه بخوانند و ستاره اش آن قدر گم شود که بماند، مثل روز اول، زیبا، هوس انگیز و دست نیافتنی. ء
No comments:
Post a Comment