اگر بخواهی از پیاده روی لذت ببری، باید بی طرف باشی. منظورم خواندن یک کتاب یا کار دسته جمعی یا حتی سرویس دادن به دو نفر نیست. منظورم همان پیاده روی است. اگر بی طرف نباشی حواست پرت می شود و یا حتا ممکن است بیش از حد جمع شود. آن وقت است که به جای این که حواست به پیاده روی ات باشد به نگاهها توجه می کنی یا حضورها یا به آرزوها و شکست ها و پیروزی ها و کام ها. اوایل نمی فهمیدم که این ها یعنی چه. ولی یک روز که تمامش را کتاب خوانده بودم و شب شده بود و داشتم لباسهایم را می پوشیدم که بیرون بروم ناگهان مثل یک جرقه مغزم را روشن کرد که آره باید بی طرف باشم یعنی تنهایی بدون غم بدون شادی و بدون قضاوت. چند شب بعد از آن روز، وقتی با دو تا از مشتری ها بودم و چشمم را بسته بودم ناگهان به فکرم رسید که همین جا هم می توانم پیاده روی کنم. بی طرف. مثل سوییس. مثل من. مثل پوزخند. مثل آخرین بار که گفتم فرقی ندارد مثل الان که این ها را می نویسم... ء
3 comments:
کجایی که مارو هک کردن
من بی طرف نیستم به شمال شرقی تمایل دارم
خوب هر چند درست حسابی نفهمیدم . اما همچین پر بیراه هم نمی گویی ... بهر حال با این قسمتش بدجوری موافقم : آن وقت است که به جای این که حواست به پیاده روی ات باشد به نگاهها توجه می کنی یا حضورها یا به آرزوها و شکست ها و پیروزی ها و کام ها.
Post a Comment