از حجرهمان
حافظهمان
پنج ثانیه ضربان
تا نوازش تو
.
.
به میلهها نگاه کرد. قفس صدا زد. مرا از این پرنده رها.. رها کن. قبا پوشید. بر زمین سبابه کشید. بازار، ساکت. خاک، نرم.. دیشب کجا خوابیده. کجا.. همانجا. گفت آرام کن مرا. خواب دیدم. پرواز میکردم. پرواز میکردی. به قفس دست کشید. خاک بر من مستولی.. خاک برَم مستولی.. به تو مشغول. حجاب برداشت. به مویش دست کشید. نگاهش را بست. طوطی باز پرکشید. نگاه بست. دیشب خواب دیدهبود. قبا به بدن چسباند.. سبز. شال آبی را باز کرد. دست در هوا رها کرد. نگه داشت. پرنده نقش میکشید. تصویر بر صفحهی سیاه.. خاک. صحنه. خاک. گلدان. ماه.. نقش ِ به حراج.. قفس را برداشت. در باز کرد. پرنده نرفت. به دستش پر کشید
.
.
قهوه بریزم روی سیگار تلخ شود
قهوهای به لبها بچسبد به برگ بماند به نخ
پک ِ محکم بزنم
به فنجان تــُک بزنم
بریزد دهانم
کاغذ شود
سنگین شوی
مچاله شوم
پاره بماند
یادت نباشد
.
شانه کنی مویم را به شانهات
بچسبد شانهات به چانهام
بچسبد شانهات
از موی داغات
بریزی دهانم بپیچد
گم شوم
پیدا شوی
یادت نباشد
.
تو بگویی
دو بخوانی
سیصد بپیچد
آواز شود
تکرار کنی احتمالن
تکرار شوم اتفاقی
شب شود
دیر شود
یادت نباشد
.
از من عبور کن
مرا مرور کن
دور باش
خطور کن
دوشنبه شو
سهشنبه شو
یادت نباشد
.
.
بال راستم درد میکند به طرز شیشههای عطار. منطقالطیرم میسوزد. رومی به خود پیچیدهام. دلم برای جنگلهای استوا تنگ شده. شام کنجد داریم. بوی گلاب پیچیده. قفل است. در طوطی نشستهام. با حجره.. بر چوب زردم. بازرگان رفته.. رنگ سبزم را کسی نمیداند. مرا از این پرنده رها کن
.
.
پایان نگارش: چهارشنبه؛ حدودن بیست و سه
.
.
اینها حالا دیگر موضوعیت ندارند. رها شدهام. شخصیتها تغییر نخواهند کرد.. نقشها عوض خواهند شد. تنها خاطرهاش بماند. آن ساعت و این حالا